سلام علیکم...من امروز خییلی خوشحالم آخه یچیز خییلی خوب از استادم شنیدم اون نت های جدید بود که استادم تو دفترم یادداشتش کرده بود...گفته بود از این به بعد باید رو این سبک کار کنیم..واینکه گفت کار کن اینو جلسه بعد ادامه شو واست مینویسم..؟امروز زدمش براش..و اینکه ادامشو واسم نوشت..خییییییییییییییلیی ادامش زیاده و سخت..من که داشتم تو کلاس کار میکردمش همراه استاد کاملا گیج شده بودم ..و حتی دیگه حوصله نداشتم ددفترمو بعد کلاس وا کنمش ....از بس سخت و کسل کنندست!!استاد همرو که مینوشت مدام با هم میگفت که بزنمیش...یجوری همرو با هم زدیم..ولی خوب خییلی زیاده..استاد گفت اینو باید وقت بذاری روش ..تا دو یا سه ماه دیگه آماده شی واسه اجرا...(وای خدای من خیییلی خوشحال بودم اونلحظه) یعنی من میتونم اجرا داشته باشم ؟؟ حتی فکرشم خوشحالم میکنه..استاد گفت از الان باید تا سه ماه اینو تمرین کنی..تا با گروه باشی و مسلط!من فقط تو هیجان بودم..گفت عادیه اول سخت بزنی ...بعد یمدت راه میففتی..اووهه خیلی فرصت داری ....بعدش دیدم آخرای کلاس یه پسری اومد تو کلاس انگار بعد من بود..داشتیم که کار میکردیم..استاد آخراش گفت خوب باید مدام تمرین کنی ..امکان نداره تو یکی دو هفته یتونه آدم اینو راحت بزنه..یهو پسره گفت من تونستم استاد..با لبخند البته استادم خندید..بعدش اینگکار اینم هست تو گروه..فک میکنم همه قدیمین تو گروه.!فقط من یک سال و نیم کار کردم...!!!امیدوارم از پسش بربمیام....و امیدوارم واقعا اجرا داشته باشیم..فقط حرف نباشه..استاد گفت دو بار اول رو اجرا مکنیم..دو بار دوم رو..و بعد دوباره اول رو...در کل امیدورام..خییلی زیاد..با اجاره من برم..سر فرصت خبری شد چیزی شد باز میام مینویسم !

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مهر 1393ساعت 5:47 بعد از ظهر توسط نـیمـچـِه گـیـتآریـست :) |

سلام....سلامی دوباره..اول بگم..اینروزا خییلی قشنگه..آخه پاییز قشنگ اومده امروز دمایهوا شده 15 درجه .اینروزا یا هوا ابریه یا مثل امروز بارونیه...هوا سرد شده...:) خوب بگذریم از آب و هوا..او از همه بگم کتاب اول تموم شد..از فردا که میشه جلسه آینده کتاب جدید شروع میشه.از این جهت خیلی خوشحالم و انگیزه دارم...واینکه از این بعد نت زدن های دو نت یاد گرفتم..که نت های عمودی روی هم هست که یجا زده میشه..و یک سبک جدید هم استاد بهم یاد داده یعنی تو دفترم نوشته بهم گفته تمرین کنمش تا از جلسه آینده نت ها رو از روی این سبک کارکنیم..منم تمرین کردم...فک میکنم آمادم فقط تو قسمت آخرش باره گیری سه نت همزمان یکم سخته...که رفع میشه با تمرین...استام یادمه میگفت من اینو همیشه تمرین میکنم واسه دستم...همینو که بهم یاد داده...خوب دیگه چیز خاصی نیست که بنویسم..همین.:) فقط همیشه آرزو میکنم پیشرفت کنم امیدورام همینطور باشه.

پ ن : راسی اینو انگار تا حالا یادم رفت بنویسم...من بعد از مدت ها وقت کردم که بالاخره پایه نت و پایه گیتار بخرم :)خییلی راحت شدم دیگه راحت میتونم ضرب بزنم و گام..:) آخه هردفعه که از مغازش میگذشتم بسته بود بالاخره تونستم یروز که بازه بخرم خوشحالم >_< :)

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم مهر 1393ساعت 11:44 قبل از ظهر توسط نـیمـچـِه گـیـتآریـست :) |

پاییز فصل زیبایی..فصل محبت..فصل عشق..فصل خاطدات خوب...فصل مهر و محبت مبارک

http://s5.picofile.com/file/8142835500/1348531084.jpg

http://s5.picofile.com/file/8142835618/102_8_.jpg

زیبایی های دوبرابر تو فصلی زیبا

http://s5.picofile.com/file/8142836068/%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%BE%D8%A7%DB%8C%DB%8C%D8%B2%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86_10_.jpg

بارون های فراوون...امروزم داره بارون میاد :) اصلا از یک مهر هوا قشنگ پاییزی شده بود :) یادمه پارسالم همینجوری بود :) آخه تو دفترمخاطراتشو نوشته بودم :)

http://s5.picofile.com/file/8142836084/1622455_199.jpg

کاش فصل پاییز مثل زیباییهاش تمومی نداشت و هیشوخت از بینمون نمیرفت

http://s5.picofile.com/file/8142837050/yxvtdafc0zgplrbyuar.jpg

+ نوشته شده در جمعه چهارم مهر 1393ساعت 1:42 بعد از ظهر توسط نـیمـچـِه گـیـتآریـست :) |

سلامی دوباره....دوباره اومدم خودمو چندخطی مهمونِ این وبلاگم کنم :) خوب..امروز هم کلاس دارم..قبل از هر چیز بگم این کتابی ک دارم ازش میزنم اسمش گیتار کلاسیک هست ک کلاتبش دو قسمت داره..قسمت اولش انگار رو به پایانه..یعنی اگر امروز نت های روی پوزیسین هفتم رو یاد بگیرم بخش اول کتاب تموم میشه بعد از اون نزدیک به بیست صفحه میمونه تا کتاب اول تموم شه...کتاب دوم رو فرستادم بیرون تا برام پانچش کنن..آخه دوستدارم کتاب های موسیقیم همش مرتب باشه ولی متاسفانه جلد اول این کتابم یعنی همینیکه الان دارم میزنمش کتابش اصلا آش ولاش شده نه اینکه من انقد بد ازش استفاده کنم نه..اصا جنس چسبی که توش استفاده شده انگار از بی کیفیت ترین چسب هاست حالا در هر صورت اون کتابو قبل از استفاده فرستادم تا پانچش کنن تا مرتب باشه..خوب...تو این چند مدتی که میگذره میرم گاهی کتاب نت قبلی هایی که استاد قبلی ازش میگفت بزنم رو نگاه میکنم توش خیلی آهنگایی که استاد نگفته بود بزنمو خودم میزنم میتونم بزنم :) از این حیث از خودم راضیم ..ضرب و آهنگ رو ک متوجه شدم..از این حیث خیالم راحته..استاد بهم جلسه قبل گفت که واقعا خییلی تغییدر کردی از نظر گام و ضرب از جلسه اولی که اومدی پیشم...ولی با این حال دوستدارم با قدرت تر باشم قوی تر ...خییلی دوستدارم فضایی برام باشه که هیشکی توش نباشه و یکی باشه که باهام همپا باشه و بتونم باهاش (یعنی باهم ساز بزنیم ) تا برم رقبت پیش بیاد...و اینکه دوسدارم به جای خوندن کتاب های دیگه تو یه حیطه دیگه که هر چندازگاهی خودمو باهاش مشغول میکنم..دیگه یه حوزه تخصصی پیدا کنم و نرم دنبال کتاب های دیگه و چندتا کتاب تخصصی تو رشته موسیقی بخونم و واقعا قواعد رو بشناسم و عجین بشه باهام...ولی متاسفانه نمیدونم چطور و چجوری آشنا بشم با این کتاب ها..نمیدونم ولی فکر نمیکنم با سوال از استادم بتونم راهنمایی شم.ولی با این حال..یادمه جلسه های قدیم استاد اولم بهم میگفت آموزشگاه قراره هر چندوقت یه بار یه ارا بذاره که بچه ها توش اجرا کنن یادمه بهم میگفت که میخوام اسمتو بنویسم تو گروه واسه همین فکرمیکنم تو این ایام بود..که اون اجرا شروع میشد..واقعا دوسدارم تو گروه باشم..:) از این جهت میخواستم به استادم بگم امکانش هست من تو گروه باشم ؟؟ اصلا میخواستم بدونم میشه اسم منم تو گروه باشه ؟ در حدی یعنی هستم ؟ به استاد آخر کلاس گفتم بهم گفت والا اجرایی نداریم ..اگرم باشه من ندارم مدیریتشو به عهده گفتم بله آخه من قبلا دیدم یه گروهی بود اسامیشون که نوشته بود استادش آقای ب ایشون گفتن بله مدیریتش با اساتید دیگس ولی به من میگن من هنرجوهامو معرفی میکنم...من گفتم آها اگر ایندفعه هم دادن میشه اسم منو هم بدین ؟گفت 100% حتماااا..(یجوری گفت که خییلی خوشحال شدم انگار نمیگفتمم خودش تو فکرش بود که 100% بذاره اسممو ) :) در آخر که داشتم بای میدادم به خانوم ک بهش راجعب کلاس گفتم گفت والا این اجراها  روراستش دیگه نمیذاریم ..قبلا میذاشتیم ..الان چون آقای ب فوت کردن به ما مجوز نمیدن..الانم یه گروه داریم واسه بچه های حرفه ای دو سال به بالا میذاریم :| بعدشم اینکه اگر بخواییم باز بچه ها رو بذاریم و جمع کنیم از آقای ب میگیم که هنرجوهاشو انتخاب کنن تو لیست بذارن و دو ماه قبل به بچه ها میگیم که بیان تمرین کنن..تشکرکردم . بای دادم..ولی انگار خبری نیس ...حالا مهم نیس فقط خواستم ببینم از نگاه استادم در حدی هستم .؟ که خوشحالم کرد :)خییلی دوستدارم پایه نت بخرم..برام سخته ...آخه جلوم میز میذارم تا بتونم نت هارو بخونم...از راه برگشت سر زدم به فروشگاه موسیقی بین راه دیدم اصلا بسته بود..باید یه زززمان دیگه انگار بگیرم..داشنگاه که واشد تو راه برگشت حتما میخرم...:) خوب اینم از این دیگه :) امیدوارم باز حوصله کنم و چند خطی بنویسم :) فعلا !

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام شهریور 1393ساعت 11:11 قبل از ظهر توسط نـیمـچـِه گـیـتآریـست :) |

سلام اومدم اینبار ..ولی قول میدم که با حوصله بنویسم ..از هر چی که تو این مدت گذشت..خیلی تنبلی میکنم...خیییلی زیاد...تو این چند وقت خییلی نتیچه هارو بدست آوردم...گیتار و ساز خییلی چیزها رو به من نشون داد..از خودم خییلی رمز و رازهایی رو بدست آوردم که شاید چندین سال تو تنهایی و خلسه نمیتونستم این اسرار خودم رو متوجه بشم...تو این چنوخت که گذشت یه واقعیت هایی منو خییلی از پا در آورد ناراحت شدم باهش..غمگین شدم...احساس شکست کردم..ولی یه تلاش هایی باعث میشد دوباره سر ذوق بیام و تلاشم رو بیشتر کنم که به موفقیت برسم...تو این مدت متوجه شدم واقعا مسئولیت در قبال یک سِمَتی چقدر مهمه ...در قبال ِ پذیرفتن ِ یک مسئولیتی یک انسان مسئوله در برابر آینده شخص در حیطه ای که داری براش فعالیت میکنی ...فهمیدم آموزشگاری واقعا سختترین و مهمترین سمتِ ...شاید بخاطر بی مسئولیتی افراد جامعه..یا بهتر بگم توچه نکردن حکومت به اقشار اصلی جامعه ...شغل ها و سمت ها داره از حیطه اصلیش خارج میشه یه استاد و معلم چون از طریق دولت و مسئولان ساپورت نمیشه مجبوره که به سمتی بره که بتونه امرار معاش کنه..تا بتونه بهتر بگم زندگی کنه...در قبال همه ی این کارها و بی مسئولیت ها کاش یکی به این فکر کنه که اون وسط یک هنرجو یک شاگرد داره یک عمرش میسوزه بخاطر بیمسئولیتی ِ این افراز...نمیخوام زیاد سخنرانی کنم..ولی الان دارم فکر میکنم ک تو دوران مدرسه چه دبیرای نالایقی داشتیم که به جد زدن تیشه به ریشه ی علمی ِ ما...و چه بسا همینها باعث نشدن ما بیسواد باقی بمونیم..و فقط دنبال مدرک باشیم..بما یاد ندادند..اشتباه آموزش دادند...بی انگیزگی رو تو ما بوجود آوردن...این ها رو تو ایامی که دست به ساز شدم متوجه شدم... برای من دیگه تک تک ِچیزها مهمه..شاید تا دیروز برای من تحصیل در مدرسه به نحو احسنت در ارجعیت نبود..مدرسه رو تا الان برای یک انسان سرگرمی تلقی میکردم..چون سیستم اشتباه و غلط بود و هست...بنظرم اگر فضای مدرسه درست باشه اگر فضای معلم و آموزش درست بشه چه بسا نقطه شکوفایی هر یک از تک تک افراد جامعه تو مدرسه شکل نگیره..تو این مدت که استادم تغییر کرد..دل من واقعا شکست..منی که مهم ترین هدفم تو زندگی اینروزا ساز تلقی شده..منی عشق اول و آخرمو خلاصه کردم تو سازم..یهو ببینم تو یه عمری یه مسیری رو با کسی رفتم ک خودش دستی تو کار نداشت..یا بهتر بگم همون معلم دوران مدرسه ی من بود...که به اشتباه تعلیمم میداد دلیل فاصله گرفتن یا یک عم ررفتن هر روز صبح تا ظهر مدرسه رفتن من رو بی نتیجه گذاشت بود.....تو این مدت که رفتنم کلاس استادم دیگه دستم اومد چجور آدمیه یه آدم صبوریه که واقعا ...واقعا حوصله داره..اصلا عِیایی تو تکرار مصائل نداره..همچی رو میخواد واقعا یاد بده نه فقط رد کردن مسائل (حالا واقعا امیدورام همینطور باشه مثل استاد گذشتم نیام فقط تعریف کنم در انتها ببینم هیچی ) اولین جلسه به من استاد گفت یه چیزی رو خودت دوسداری بزن ..منم یه آهنگی رو زدم...یادم نیس دقیق اسمش چی بود..خداییش خوب هم زدم..استاد خییلی رازی بود..گفت آ،رین خوب میزنی ..بعد به من گفت گام و ضرب بزن با این آهنگ..من همون اول بهش گفتم من هیچی از گام و ضرب نمیدونم..یعنی اصلا قواعدشو یاد نگرفتم...این آهنگارو هم حذف میزنم..ریتمشو استاد بهم تو فیلم یاد میداد من میزدم..استاد نذاشت دیگه دست به ساز بزنم به من گفت باید تو اینو اول یاد بگیری بعد بیای ساز دست بزنی ..من واقعا خوشحال شدم..که بالاخره میخوام این گام و ضرب که غول ِ من تو موسیقی بود (تاحالا ) رو رد کنم ...استاد واقعا بهم یاد داد..فک کنم نزدیک دو سه جلسه طول کشید که واقعا تو همه ریتم گام و ضرب رو یاد بگیرم..ولی چون هنوز زیاد کار نکردم نمیتونم انقدر صریح بزنم.در هر صورت این قدم اول بود..استاد به من میگه انگشت گذاریت عالیه ..نت خوانیت عالیه..من همیشه میگم عقب افتادم بابت گام میگه نهه تو خییلی نکات مثبت داری که ازش غفل نباس باشی ..اینم که تو این چند جلسه یاد گرفتی.....انقدر تئو این روزها ک میخواستم گام و ضرب یاد بگیرم..ناراحت بودم ... ک حد نداره...دلگیر بودم ک چرا تو این یک سال ک اومدم و رفتم این نقطه اصلی کار رو از پش ساده گذشتم..استاد به من میگفت استادت گام نمیزدی چطور میبگفت براش ساز بزنی ..میگفت استادت شاید خودش بلد نبود..یعنی یاد گرفتاا ولی بلد نبود ک توضیح بده واسه همین ازش ساده میگذشت...نمیدونم..خوب اینو نگفتم روزای اول ابه استاد گفتم استاد من چه سبکی دارم کار میکنم..کتابامو ک دید گفت پاپ..من دنیا رو سرم خراب شدو..نمیدونم چرا با آهنگام معلوم بود ک انگار پاپ میزنمااا..ولی ن فک میکردم من هنوز سبی رو انتخاب نکردم..چون استاد از من هیشوخت نپرسید دوسداری چ سبکی کار کنی ..آخه رو چه حسابی ب من داشت پاپ آموزش میداد..من اصلا از سبک پاپ خوشم نمیاد..چون هر بچه ای میخواد ساز یاد بگیره میره پاپ سر چنروزم یاد میگیره..انگار قاعده قانون نداره..من گفتم استاد من پاپا دوسندارم میخوام کلاسیک کار کنم..استاد برام سبک هی مختلف رو زد..پاپ و فلامینگو و کلاسیک..برام مهم نبود کدوم قشنگتره..چون من شنیده بودم کلاسیک بیس و زیربنای همه سبک هاست ..خواستم که از همون اول کلاسیک کار کنم...استاد گفت باشه برای کلاسیک باید بری کتاب فرزاد دانشمند رو بگیری دو جلد...کتابارو گرفتم..دارم رو اون کار میکنم...فک کنم سی چل صفست  تموم شه..الان پوزیسیون دوم و پنجم رو یاد گرفتم مونده فقط هفتم...گام های گکیتار رو هم استاد برام تئوری یاد داده..مشخصه استادش بلده...فقط چنسال کار نکرده....حالا اینارو بیخیالوومن جلسه قبل ..قبل از اینکه میخواستم برم سر کلاس خانوم ک بهم گفت از استاد رازی هسی ..گفتم بله :) براش توضیح دادم ک بهم گامو یاد داد ..گفت استاد قبلیت داره میره آموزشگاه آلا با شوهرش کار میکنه...خییلی حرف زد گفت که استادت زیاد اطلاعات نداشت :| همه شاگرداش میرفتن فقط تو مونده بودی و یکی دیگه..بعدش گفت شوهرش سواد موسیقی زیاد داره ..منم شاگردش بودم وقتی میخواستم برم دانشگکاه موسیقی بخونم..فک کنم گفت دوماه پیشش رفتم ..که فقط تئوری از ش سلفژ اینا یاد بگیزدم... (دقیق یادم نیس چی گفت ) خوب..گفت تو این دو ماه به اندازه دوسال بهم علم موسیقی یاد داد..واقعا میخوام بگم سواد دارهو...ولی شاگرداش حتی بلد نبودم آهنگ بزنن..یعنی یاد نمیدادا...اینجور آأم بودن..بهتم ک قبلا گفتم شاگرداشو از ما و آموزشگامون میگرفت میبرد خونش...اینکارش خییلی زشت بود ما واقعا به آموزشگامون ضربه وارد شد...میخوام ب آقای ک بگم بریم به اون آموزشگاه بگیم اینا اینکارو میکنن ولی آقای ک راضی نیس..ولی در صورت کارشون درست نبود...جالبه ما برای آمورشگامون استاد خانوم میخواستیم تو آموزشگاه خیییلیی شاگردای خوب داشتیم ک تجربه ززیاد داشتن بهش میگفتیم ایشون خوبه میگفت نههههه این زاید بلد نیس اون فلانه..این بسانه.. آخرش فهمیدیم زنشو میخواد بیازه.....دیدم گفت خانومم میتونه فلان جا درس داده..آورد خانمشو سیک سال بود دیگه..دیدین دیگه ؟؟ همه شاگردارو پروند ...ک نمیتونست یاد بده........جالبه که 12 تا شاگرداش همه رفتن جز شما یه نفر دیگهههه.....خیییلی دوسداشتم بدونم استادم چنوخته که داره ساز آموزش میبینی از چ سالی اومده آموزش ..آخرش خودش گفت..سال 87 اومدیار گیره...سال 90 با آقای ب نامزد کرد...جالبه با چه اعتماد بنفسی اومذد سال 92 آموزش بده..آخه چجوری پیش خودش فک کردو؟؟فک نکرد یه نفر داره هزینه میکنه وقت صرف میکنه...؟؟ یعنی چی آخه..من واقعا در عجبم..وفتی نمیتونی آموزش نده..من مطمئنم که ایشون سبک های  دیگه بلد نیستن اصلا..واسه همین اصلا نپرسید چ سبکی میخوای یاد بگیری !!!!!!! الان که یاد گرفتم و مشکلم از گام حل شد ..باز مخیالم یکم راحت شد..ولی واقعا دلم شکست از همچی ..ب همه بی اعتمادم..حتی از اینن استادمم میترسم....:(( بقیشو بعدا میام بنویسم ! با اجازه

+ نوشته شده در جمعه هفتم شهریور 1393ساعت 1:13 بعد از ظهر توسط نـیمـچـِه گـیـتآریـست :) |

سلام بر خودم که مدت ها نیامدم به اینجا سر نزدم..خییلی تنبل بودم و هستم وبیشتر شدم...افسوس به روزهایی که ازش ساده میگذرم و گذشتم..این دیگر چه وضعیست ..روزها الکی و ساده و بیدلیل و به بی محتواترین حالت ممکن میگذرد..ولی دریغ از لحظه ای حتی کوتاه مکث و تفکر....اسیر زندگی ماشینی شدن همین دردها را دارد....نمیدانم..شاید بخاطر زمان طولانی که از آخرین زمان بروز کردن وبلاگم میگذرد ..شاید انقد قلمم را گم کرده اتم و نوشتن سخت است برایم و دست به قلم مینویسم !!نمیدانم..:| در هر صورت صد افسوس که حتی نمیخواهم در همین روزخای بی مصرف ک بی ارزش ترین چیز وقت و زمان است...از روزگار بنویسم..تنبل ترین آدم ها هستیم..کلا آدمها تنبل هستیم...چیزی هم نمیگذرد ک هخیایهو داشته باشم و ملال نوشتن نباشد !!هیچی ..!!راضی نیستم از خودم!!افسوس !

+ نوشته شده در جمعه دهم مرداد 1393ساعت 9:6 بعد از ظهر توسط نـیمـچـِه گـیـتآریـست :) |

سللام عرض شد...خوب امروز کلاس داشتم..رفتم :) ...استادم..یه آدم خییلی خوبیه..ولی فکر میکنم خییلی رو حساب درس بده و کار کنه...امروز بعد کلاس اومدم فیلمای استاد قبلیمو دیدم دلم براش خییلی تنگ شده..بیچاره چقدر زحمت میکشید واقعا داشت از اطلاعاتش بهم میگفت..ولی در هرصورت..امروز تو کلاس وقتی رفتم دیدم آقای ک نشسته بعد استاد مثل اینکه شاگرد داشت..از درسش مشخص بود ک تازه اومده...بعدش ساعت 3:32 شد آقای ک گفت شما ساعت 3:30 کلاس داشتین؟؟گفتم بلعه..گفت بفرمایید...منم رفتم..بعد دیدم استاد نشسته داره به دختره کار میکنه..استادش مهربون بود سلام کرد...بعد ک اون رفت نوبت من شد..اسممو پرسید.بعد گفت شما قبلا میومدید؟؟کار کردید ؟؟گفتم بله یک ساله اومدم..بعدش استادم رفتن مجبور با شما اومدم..بعد گفت خوب...چیا زدی ..گفتم کتاب اول رو تموم کردم..الان این کتابم..گفت خوب از این چیا زدی ...گفتم جان مریم و گل پامچال بوذد فک کنم و بویر احمدی...و ..یکی دیگه که الان اسمم نیس بنویسم...بعد گفت خوب بزنو...من اول گل پامچال بود چی بود اسمش یادم نی اونو زدم گجفت عالیه خییلی خوب بود..بعد جان مریم زدم..ک اولش بدشرو کردم سل نمیزدم..بعد دو بار دیگه درستشو زدم تا آخر..خیلی خوب بود..بعد استاد گفت با انگشت کلا میزنی ؟؟ با پیک نمیزنی ؟؟ گفتم نه..گفت چرا ؟؟گفتم از ماه فک کنم شیشم اینا بود ک دیگه با پیک نزدم..یبار پیکم گم شد دیگه بدون پیک زدم..بعد آروم لبخند زد..بعدش ...اومد گفت الان چجشمان خیس و کار کنیم راحتهو..بعد گفت بزن..من داشتم میزدم گفت ضرب رو رعایت کن..همون اول دیگه گفتم ک من تو ضرب اصلا ضعیفم..یعنی هیچی از ضرب نفهمیدم..اصلا نمیتونم پاهانمو همراه ساز زدن بالا پایین کنم..بعد گفت خوب باشه..تو کتابم کلی تمرین نوشت همون لحظه با هم کار کردیم..جدا میگم واقعا عالی بود..من رسما دیگه متوجه شدم ضرب چیه..واقعا با قاعده درک کردم..اون استاد توضیح میداد بیچاره هر وقتم صحبت ضرب میشد از اول توضیح میداد ولی نمیدونم چرا من نمیتونستم درک کنم..در هر صورت دیگه یاد گرفتم..کلی کار کردیم..بعدش گفت همین چشمان سیاه رو حالا با ضرب اجرا کن..داشتیم اتجرا میردیم رو خط دوم بودیم ک یهو شاگردد بعدی اومد..اصلا متوجه زمان نشدیم ک ساعت 4:10-12 دقیقه بود..واقعا برام جلسه اول مفید بود..بعدش استاد یه حرف قشنگی زد..گفت وقتی ضرب رو ندونی همیشه آهنگایی رو میتونی اجرا کنی که از قبل یا شنیده باشی یا اینکه یکی قبلش برات بزنه وقتی یاد بیری میتنی هر آهنگ جدید بدون کمک کسی راحت بزنی ..واقعا هم راست میگفت..در کل یبار زد تا آخر چشمان سیاه رو ...با ضرب..ولی نه تند..گفت این روشی ک برات من تمرین کردم تو کتاب خودتم چنتا مثل همین هییی درست کن و باش بزن ..جاهاشو هی عوض کن..در کل استاد خوبیه...اومدم بیرون آقای ک گفت کتابتو ببینم شهریه جریانش چیجوریه...گفتم جلسه قبل دادم..گفت آهاا..گفتم ولی تاریخ نزدین..گفت ببینم..بهش دادم..فهمید سک شال شد..برام تاریخ جدید آرشیوشو رو تاریخ قبلی زد..وگفت ک برای صدور مردک گواهینامه میخواین اقدام کنین ؟؟گفتم بله باس چیکار کنم ؟؟ گفت رو برد نوشته..رفتم دیدم..نوشته بود یکی عکس 3*4 یکی هم کپی کارت ملی یا شناسنامه...و یک 25 تومن..همین گفتم اکی ..بعدش برام داشت تاریخ میزد..دیدم خانوم ک اومدن تو ..شاگرد داشتن مثل اینکه..بعد سلام علیک کردن..گفت راضی بودی ..گفتم بله خییلی خوب بود...لبخند رضایت بخشی زد...همین دیگه..ببینیم تا هفته های آینده چی میشه.امیدوارم استادی باشه ک واقعاا بتونه منو کمک کنه..راسی اینو بگم..یادمه استادم قبلا گفت هر چنوخ یبار کنسرت برگزار میشه با استفاده هنرجوها منم دیده بودم ثقبلا لیستی از بچه هایی ک اسمشون ثبات شده بود رو برد بود..ازش عکس گرفته بودم..تو این چنروز ک متوجه شدم استادم آقای ب شده یادمه بیشتر هنرجوهایی ک تو لیست بودن بنظر استادشون تو فرم آقای ب بوده..واسه همین رفتم اون عکسمو تو عکسای دیگم پیدا کردم..(آخه واسم مهم بود اسادم در چ حدیه ) بعد دیدنم آره بیشتر بچه های گیتار استادشون تو اون لیسته استاد ب بوده..امیدواری گرفتم..امیدوارم موفق بشم در ادامه راه .راسی اینم بگم..وقتی ک اول رفتم تو کلاس امروز قبل ورود دم در دیدم یه کشف کمرنگ صورتی بود..من یلحظه حس کردم کفش استاده قدیمیمه..آخه قبلا هم بود فک میکردم کفش استادمه..رفتم تو دیدم نه اشتباه فک کردم..فعلا !

+ نوشته شده در دوشنبه نهم تیر 1393ساعت 0:50 قبل از ظهر توسط نـیمـچـِه گـیـتآریـست :) |

سلام ...یه اتفاق خییلی بد افتاددخییلییییییییییی...!!امروز زنگ زدم آموزشگاه (همونطور که هفته گذشته گفتم باید زنگ میزدم میپرسیدم که ساعت کلاس امروزم چه زملانی هست ) وقتی زنگ زدم آقای ک ج دادن..گفت خانوم ع شما هسین ؟ گفتم بله گفت یه لحظه گوشی خدمتتون..گفتم چشم..دیدم خانومشون ج دادن..سلام احوال پرسی گفتن شما شاگرد خانوم.خ بودین..گفتم بله..یدفه دیدم گفت خانوم خ دیگه نمیانو...من واقعا دلم هرتی ریخت گفتم چراااا؟؟؟گفتنایشون دیگه نمیان..بعد کلی تعریف کرد که این خانوم حتی با شوهرشون آقای ب از اینجا اخراج کردیم..چون اینا داشتن شاگردای مارو ک ما خودمون کلی تبلیغ واسش میکردیم و بچه ها رو جمع میکردیم اینارو واسه خودشون کلاس خصوصی میگرفتن واسه ما هم نمیسرفید ک مثلا اینا اینکارو میکنن..چندبارم بهشون اخطار دادیم ولی دیدیم هیچ تاثیری نداره و دارن ب کاراشون ادامه میدم دیگه اخراج کردیم..و اینکه این خانوم اگر دقت کنین ..کارایشون خوب نبود..فقط تونستن چنتا شاگرد رو جذب کنن..اگر متوجه بودین فقط بنظر شما تنعها شاگردشون بودین که همیشه میومدین از اول تا آخر..بیشتر شاگرداشون میرفتن اسصلا..بعدش من گفتم یعنی استاد خانوم دیگه ندارین..؟؟:(( گفت نه متاسفانه..بعد گفت خانوم ع ما متوجه شدیم ک مثلا شما برای خانوادتون مهمه استادتون خانوم باشه..گفتم بله من دوسدارم استادم حتما خانوم باشه..گفت خوب ما استاد..ب داریم ایشون سابقشون خییلی زیاده..بعدش سنشونم بالاس..و رو شاگرداشونم حساسن..و اینکه ایشون شاگرداشونم زیاده...در هفته دو روز درس میدن...و اگر بخ.این میتونین باهاشون بیایین..من گفتم ساعت کلاسشون گفت دوشنبه میاتونی بیایی ساعت 7:30 من گفتم خییلی دیره..گفت یک شنبه ساعت 1:30 ک نمیتونی زوده..من گفتما اتفاقا بهتره این ساعت..یدفعه گفت من ساعت کلاسا رو نمیدونم آخه یه هفته نبودمم..یک لحظه صبر کنید..گفت یک شنبه ساعت 3:30 حوبه؟؟گفتم باشه..همین ساعت..گفت چون شما از شاگردای قدیمی ما هسین..من این ساعت براتون جا کردم..بدش گفت خانوم لطفا حرفام پیشتون بمونه..چون از شاگردای قدیمی بودین بهتون گفتم..راسی اینم گفت ک این یه دردودل بمونه پیشمون...آها اینو یادم رفت بگم..ک من لابلای صحبتام شماره خانونم خ رو خواستم ک گفت ما شماره استادا رو نداریم (!!!!!) الکی :| همین دیگه!!!بدبختی دارم..رفتم تو سایت دیدم ...مثل اینکه این استاد عضو خانه موسیقی ایران هم هیست..انگار استاد خییلی خوبیه..بعدشم...فردا حتما میدرم..حتی کل هم بشه میرمم..شاید اصلا ب بابا نگم..ب مامان ک گفتما راضی بودو..نمیدونم چی میشه..فقط اصلا فکرشو نمیکردم سر یکسال این بلا سرم بیاد...فعلا حالا بعد میام میگم ک چی شد !

+ نوشته شده در شنبه هفتم تیر 1393ساعت 12:57 بعد از ظهر توسط نـیمـچـِه گـیـتآریـست :) |

سلام...این هفته کلاس که رفتم کلاسم یک ساله بود..از تاریخ بندی ک تو جدول کلاسام بود..بعدش ..رفتم ک شهریه دادم..دیدم ک یه فیش دادن..ولی چون تاریخام پر شده بود دیگه تاریخ بندی نکردن!!بعدش همین...من فکر کردم یه جدول جدید میزنن!!ولی نه..راسی هفته قبل ک اومدم کلاس..یه دختر خانومی هول هوش سن خودم شاید یکی دو سال پایین تر همراه مادرش اومده بود برای ثبت نام مثل اینکه جلسه اولش بود..مادرش گفت بعد از مدت ها ومدم ثبت نامش کنم..خیییلی علاقه داره یاد بگیره همش دوست داشت بیاد ولی نمیشد ....یاد خودم افتادم :) به من گفت استادت کیه..منم گفتم ک خ هست..گفت اهه استاد منم هست (دختره) بعدشم گفتم منم مثل دخترتون بودم علاقه داشتم زیااد ولی نمیشد ولی با هنمه ایتنا امروز یک ساله ک میام کلاس گیتار..گفتت ااهه ب سلامتی..در هر صورت یهو استاد اومد باهاشون سلام علیک کرد..مثل اینکه اسم دختره صدف بود..کلاسشم 5:30 بود زود اومده بودن..راسی جلسه قبل زنگ زدن از آموزشگاه ک ساعت 5 بیام کلاس..در اصل کلاسم 6:30 بود..بعدشم نمیدونم این جلسه هم ک دارم میرم باس 5 برم یا 6:30..زنگ میزنم میپرسم...راسی این جلسه آهنگ پرنده مهاجر رو کار کردیم..یه نت هم اولش داره ..بعدش 6و8هه...بعدشم این هفته ها چون امتحان دارم اصلا نمیرسم کار کنم...واسه این هفته اصلا کار نکردم امروز اومدم کارمو شرو کردم..ولی تونستم سر وتهشو هم بیارم :) خوب دیگه تا هفته های آینده فعلا :) راسی یک سالگیم مبارک :) هوراااا

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم تیر 1393ساعت 3:2 بعد از ظهر توسط نـیمـچـِه گـیـتآریـست :) |

سلام..ایندفعه دیگه اومدم تنبلی رو کنار بذارم و بازم چند خطی وبمو مهمونِ نوشته هام کنم :) خوب ..اینهفته باره داشتم که باید آهنگ غریبه آشنا رو کار میکردم...رو باره گرفتن های سیم پنج و شیش روون شدم (به نسبت هفته گذشته)فقط یهو گرفتن باره D یکم به نسبت برام سخته..نت رو زدم...در کل کار اینهفتم زیاد اذیتم نکرد..کم بود ...راستی اینو بگم یکم که دیشب داشتم نت ِ کتاب جدید رو بالا پایین میکردم..دیدم که خییلی از آهنگاشو قبلا کار کردم که تو کتاب هست ..یا بعضیاشو قبلا تو کتاب سابق داشتم یا اتستاد اصلا نتشو بهم داده بود و اینکه خواستم ببینم میتونم نت های دیگه رو که هنوز کار نکردم بزنم ؟سعی کردم آهنگ های ایرانی انتخاب کنم ک مثلا ب گوشم آشنا بوده باشه..آهنگ گل سنگم رو راحت میتونستم بزنم :) خیییلی خوشحال شدم بعد از اینکه متوجه شدم خودم میتونم بدن کمک بزنم..ولی باز آهنگ ای ایران رو زدم یه جاهاییش صداش خوب در میومد ولی باز کلا خراب میشد..ولی در مجموع زدن گل سنگم منو خییلی خوشحال کرد..:) دیگه اینکه فردا کلاس دارم..و فردا امتحانم دارم..ظهر امتحان دارم و غروب کلاس.از اینهفته دیگه بدبختم :) آخه امتحانام شروع شده.. تموم شه راحت شم :) راستی اینم بگم که من تا حالا واسه کلاسم غیبت نکردم ( یعنی عمرا اگر میخواستم که غیبت کنم خودم با کلی انگیزه و بدبختی و آرزو شروع کردم یعد غیبتم بکنم ؟؟ نمیشه!!!عمراً !!!در کل فقط میخوام از یه جلسه غیبتم بگم ( که به شدت منو اذیت کرد این غیبت )فکر کنم یه ماه گذشته بود..بعد آخر کلاس بود استاد گفت جلسه بعد من میخوام برم تهران نیستم...بعد میخوام به جاش برات جبرانی بذارم چهارشنبه !بعد گفت میتونی ساعت 4:30 بیای ؟؟ گفتم باشه میام چهارشنبه مسئله ای نیست ..فقط من چهارشنبه ها از 8 صبح تا 5-6 غروب کلاس دارم تازه یه بیست دقیقه طول میکشه که از دانشگاه بیام برسم اینجا..گفتم کلاس دارم..نمیشه 6 بیام ؟؟ گفت نه..اگر بتونی بیای عالی میشه..یه جلسه بیشتر نیس که ..گفتم چشم..من از استادم اجازه میگیرم اشکال نداره..من چهار میام..از کلاس که چهارونیم اینجا باشم..گفت مرسی و این داستانا..حالا من فکر کردم منظور استاد به چهار شنبه هفته آیندس..چون کلاس شنبه آینده تعطیل شده دیگه..بعدشم استاد اصلاا چیزی راجع به این قضیه ک چ هفته ایه چیزی نگفت منم فکر کردم هفته آیندس..کلاس چهارشنبه این هفته دیدم از آموزشگاه خانوم ک زنگ زده ک چرا نیومدین خانوم ؟ من گفتم اتساد فرموندن هفته آینده من فکر کردم منظورشون به چهارشنبه هفته آینده س !!!گفتن نهه!!بعد من جدا ناراحت شدم برام یه جلسه هم مهم بود و هست !بعد گفتم میشه الان بیام ؟؟ (فقط میخواستم کلاسو از دست بدم ) گف الان میتونی همین الان خودتو برسونی ؟؟ ساعت 3:40 بود گفتم خوب من دانشگام تا برسم یه یه ربعی طول میکشه..گفت فک میکنم نیاین بهتره چون نمیسرفه واستون..!!!که هیچی دیگه این کلاس پرید !خییلی هم ناراحت شدم..بعد که جلسه بعد رفتم استاد گفت واست جبرانی میذارم..ببینم حالا چی میشه..بعد گفت تا حالا غیبت نداشتی ؟؟ گفتم نهه!گفت پس منظم بودی :) همین !

http://www.uploadax.com/images/58233618525408647148.jpg

اینم یه عکس از جانان :) بعد از مدت ها تو این وبلاگ یه عکس از گیتار گذاشتم :| راستی اینو بگم اینروزا خیییلی تو نت میگردم راجع به گیتار و اساتیدش ..یعنی قبلا این کارو میکردم ولی اینروزا بیشتر و اینکه برام جذاب تره..!همین !

 پ ن : راستی اینو بگم ..من قبلا تو هفته گذشته تو وبلاگم نوشتم که فکر کنم دو هفته دیگه کلاس گیتار رفتنم میشه یک ساله..من اینو از رو تاریخ شهریه دادنم گفتم الان که آرشیو رو دیدم متوجه شدم یک ماه دیگه میشه دقیقاً یک سال !همین :)

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم خرداد 1393ساعت 6:30 بعد از ظهر توسط نـیمـچـِه گـیـتآریـست :) |

مطالب قدیمی‌تر