[ شاعــر تمـام شــده ]

سلامی دوباره....دوباره اومدم خودمو چندخطی مهمونِ این وبلاگم کنم :) خوب..امروز هم کلاس دارم..قبل از هر چیز بگم این کتابی ک دارم ازش میزنم اسمش گیتار کلاسیک هست ک کلاتبش دو قسمت داره..قسمت اولش انگار رو به پایانه..یعنی اگر امروز نت های روی پوزیسین هفتم رو یاد بگیرم بخش اول کتاب تموم میشه بعد از اون نزدیک به بیست صفحه میمونه تا کتاب اول تموم شه...کتاب دوم رو فرستادم بیرون تا برام پانچش کنن..آخه دوستدارم کتاب های موسیقیم همش مرتب باشه ولی متاسفانه جلد اول این کتابم یعنی همینیکه الان دارم میزنمش کتابش اصلا آش ولاش شده نه اینکه من انقد بد ازش استفاده کنم نه..اصا جنس چسبی که توش استفاده شده انگار از بی کیفیت ترین چسب هاست حالا در هر صورت اون کتابو قبل از استفاده فرستادم تا پانچش کنن تا مرتب باشه..خوب...تو این چند مدتی که میگذره میرم گاهی کتاب نت قبلی هایی که استاد قبلی ازش میگفت بزنم رو نگاه میکنم توش خیلی آهنگایی که استاد نگفته بود بزنمو خودم میزنم میتونم بزنم :) از این حیث از خودم راضیم ..ضرب و آهنگ رو ک متوجه شدم..از این حیث خیالم راحته..استاد بهم جلسه قبل گفت که واقعا خییلی تغییدر کردی از نظر گام و ضرب از جلسه اولی که اومدی پیشم...ولی با این حال دوستدارم با قدرت تر باشم قوی تر ...خییلی دوستدارم فضایی برام باشه که هیشکی توش نباشه و یکی باشه که باهام همپا باشه و بتونم باهاش (یعنی باهم ساز بزنیم ) تا برم رقبت پیش بیاد...و اینکه دوسدارم به جای خوندن کتاب های دیگه تو یه حیطه دیگه که هر چندازگاهی خودمو باهاش مشغول میکنم..دیگه یه حوزه تخصصی پیدا کنم و نرم دنبال کتاب های دیگه و چندتا کتاب تخصصی تو رشته موسیقی بخونم و واقعا قواعد رو بشناسم و عجین بشه باهام...ولی متاسفانه نمیدونم چطور و چجوری آشنا بشم با این کتاب ها..نمیدونم ولی فکر نمیکنم با سوال از استادم بتونم راهنمایی شم.ولی با این حال..یادمه جلسه های قدیم استاد اولم بهم میگفت آموزشگاه قراره هر چندوقت یه بار یه ارا بذاره که بچه ها توش اجرا کنن یادمه بهم میگفت که میخوام اسمتو بنویسم تو گروه واسه همین فکرمیکنم تو این ایام بود..که اون اجرا شروع میشد..واقعا دوسدارم تو گروه باشم..:) از این جهت میخواستم به استادم بگم امکانش هست من تو گروه باشم ؟؟ اصلا میخواستم بدونم میشه اسم منم تو گروه باشه ؟ در حدی یعنی هستم ؟ به استاد آخر کلاس گفتم بهم گفت والا اجرایی نداریم ..اگرم باشه من ندارم مدیریتشو به عهده گفتم بله آخه من قبلا دیدم یه گروهی بود اسامیشون که نوشته بود استادش آقای ب ایشون گفتن بله مدیریتش با اساتید دیگس ولی به من میگن من هنرجوهامو معرفی میکنم...من گفتم آها اگر ایندفعه هم دادن میشه اسم منو هم بدین ؟گفت 100% حتماااا..(یجوری گفت که خییلی خوشحال شدم انگار نمیگفتمم خودش تو فکرش بود که 100% بذاره اسممو ) :) در آخر که داشتم بای میدادم به خانوم ک بهش راجعب کلاس گفتم گفت والا این اجراها  روراستش دیگه نمیذاریم ..قبلا میذاشتیم ..الان چون آقای ب فوت کردن به ما مجوز نمیدن..الانم یه گروه داریم واسه بچه های حرفه ای دو سال به بالا میذاریم :| بعدشم اینکه اگر بخواییم باز بچه ها رو بذاریم و جمع کنیم از آقای ب میگیم که هنرجوهاشو انتخاب کنن تو لیست بذارن و دو ماه قبل به بچه ها میگیم که بیان تمرین کنن..تشکرکردم . بای دادم..ولی انگار خبری نیس ...حالا مهم نیس فقط خواستم ببینم از نگاه استادم در حدی هستم .؟ که خوشحالم کرد :)خییلی دوستدارم پایه نت بخرم..برام سخته ...آخه جلوم میز میذارم تا بتونم نت هارو بخونم...از راه برگشت سر زدم به فروشگاه موسیقی بین راه دیدم اصلا بسته بود..باید یه زززمان دیگه انگار بگیرم..داشنگاه که واشد تو راه برگشت حتما میخرم...:) خوب اینم از این دیگه :) امیدوارم باز حوصله کنم و چند خطی بنویسم :) فعلا !

تاريخ یکشنبه سی ام شهریور 1393سـاعت 11:11 قبل از ظهر نويسنده نـیمـچـِه گـیـتآریـست :)| |

سلام اومدم اینبار ..ولی قول میدم که با حوصله بنویسم ..از هر چی که تو این مدت گذشت..خیلی تنبلی میکنم...خیییلی زیاد...تو این چند وقت خییلی نتیچه هارو بدست آوردم...گیتار و ساز خییلی چیزها رو به من نشون داد..از خودم خییلی رمز و رازهایی رو بدست آوردم که شاید چندین سال تو تنهایی و خلسه نمیتونستم این اسرار خودم رو متوجه بشم...تو این چنوخت که گذشت یه واقعیت هایی منو خییلی از پا در آورد ناراحت شدم باهش..غمگین شدم...احساس شکست کردم..ولی یه تلاش هایی باعث میشد دوباره سر ذوق بیام و تلاشم رو بیشتر کنم که به موفقیت برسم...تو این مدت متوجه شدم واقعا مسئولیت در قبال یک سِمَتی چقدر مهمه ...در قبال ِ پذیرفتن ِ یک مسئولیتی یک انسان مسئوله در برابر آینده شخص در حیطه ای که داری براش فعالیت میکنی ...فهمیدم آموزشگاری واقعا سختترین و مهمترین سمتِ ...شاید بخاطر بی مسئولیتی افراد جامعه..یا بهتر بگم توچه نکردن حکومت به اقشار اصلی جامعه ...شغل ها و سمت ها داره از حیطه اصلیش خارج میشه یه استاد و معلم چون از طریق دولت و مسئولان ساپورت نمیشه مجبوره که به سمتی بره که بتونه امرار معاش کنه..تا بتونه بهتر بگم زندگی کنه...در قبال همه ی این کارها و بی مسئولیت ها کاش یکی به این فکر کنه که اون وسط یک هنرجو یک شاگرد داره یک عمرش میسوزه بخاطر بیمسئولیتی ِ این افراز...نمیخوام زیاد سخنرانی کنم..ولی الان دارم فکر میکنم ک تو دوران مدرسه چه دبیرای نالایقی داشتیم که به جد زدن تیشه به ریشه ی علمی ِ ما...و چه بسا همینها باعث نشدن ما بیسواد باقی بمونیم..و فقط دنبال مدرک باشیم..بما یاد ندادند..اشتباه آموزش دادند...بی انگیزگی رو تو ما بوجود آوردن...این ها رو تو ایامی که دست به ساز شدم متوجه شدم... برای من دیگه تک تک ِچیزها مهمه..شاید تا دیروز برای من تحصیل در مدرسه به نحو احسنت در ارجعیت نبود..مدرسه رو تا الان برای یک انسان سرگرمی تلقی میکردم..چون سیستم اشتباه و غلط بود و هست...بنظرم اگر فضای مدرسه درست باشه اگر فضای معلم و آموزش درست بشه چه بسا نقطه شکوفایی هر یک از تک تک افراد جامعه تو مدرسه شکل نگیره..تو این مدت که استادم تغییر کرد..دل من واقعا شکست..منی که مهم ترین هدفم تو زندگی اینروزا ساز تلقی شده..منی عشق اول و آخرمو خلاصه کردم تو سازم..یهو ببینم تو یه عمری یه مسیری رو با کسی رفتم ک خودش دستی تو کار نداشت..یا بهتر بگم همون معلم دوران مدرسه ی من بود...که به اشتباه تعلیمم میداد دلیل فاصله گرفتن یا یک عم ررفتن هر روز صبح تا ظهر مدرسه رفتن من رو بی نتیجه گذاشت بود.....تو این مدت که رفتنم کلاس استادم دیگه دستم اومد چجور آدمیه یه آدم صبوریه که واقعا ...واقعا حوصله داره..اصلا عِیایی تو تکرار مصائل نداره..همچی رو میخواد واقعا یاد بده نه فقط رد کردن مسائل (حالا واقعا امیدورام همینطور باشه مثل استاد گذشتم نیام فقط تعریف کنم در انتها ببینم هیچی ) اولین جلسه به من استاد گفت یه چیزی رو خودت دوسداری بزن ..منم یه آهنگی رو زدم...یادم نیس دقیق اسمش چی بود..خداییش خوب هم زدم..استاد خییلی رازی بود..گفت آ،رین خوب میزنی ..بعد به من گفت گام و ضرب بزن با این آهنگ..من همون اول بهش گفتم من هیچی از گام و ضرب نمیدونم..یعنی اصلا قواعدشو یاد نگرفتم...این آهنگارو هم حذف میزنم..ریتمشو استاد بهم تو فیلم یاد میداد من میزدم..استاد نذاشت دیگه دست به ساز بزنم به من گفت باید تو اینو اول یاد بگیری بعد بیای ساز دست بزنی ..من واقعا خوشحال شدم..که بالاخره میخوام این گام و ضرب که غول ِ من تو موسیقی بود (تاحالا ) رو رد کنم ...استاد واقعا بهم یاد داد..فک کنم نزدیک دو سه جلسه طول کشید که واقعا تو همه ریتم گام و ضرب رو یاد بگیرم..ولی چون هنوز زیاد کار نکردم نمیتونم انقدر صریح بزنم.در هر صورت این قدم اول بود..استاد به من میگه انگشت گذاریت عالیه ..نت خوانیت عالیه..من همیشه میگم عقب افتادم بابت گام میگه نهه تو خییلی نکات مثبت داری که ازش غفل نباس باشی ..اینم که تو این چند جلسه یاد گرفتی.....انقدر تئو این روزها ک میخواستم گام و ضرب یاد بگیرم..ناراحت بودم ... ک حد نداره...دلگیر بودم ک چرا تو این یک سال ک اومدم و رفتم این نقطه اصلی کار رو از پش ساده گذشتم..استاد به من میگفت استادت گام نمیزدی چطور میبگفت براش ساز بزنی ..میگفت استادت شاید خودش بلد نبود..یعنی یاد گرفتاا ولی بلد نبود ک توضیح بده واسه همین ازش ساده میگذشت...نمیدونم..خوب اینو نگفتم روزای اول ابه استاد گفتم استاد من چه سبکی دارم کار میکنم..کتابامو ک دید گفت پاپ..من دنیا رو سرم خراب شدو..نمیدونم چرا با آهنگام معلوم بود ک انگار پاپ میزنمااا..ولی ن فک میکردم من هنوز سبی رو انتخاب نکردم..چون استاد از من هیشوخت نپرسید دوسداری چ سبکی کار کنی ..آخه رو چه حسابی ب من داشت پاپ آموزش میداد..من اصلا از سبک پاپ خوشم نمیاد..چون هر بچه ای میخواد ساز یاد بگیره میره پاپ سر چنروزم یاد میگیره..انگار قاعده قانون نداره..من گفتم استاد من پاپا دوسندارم میخوام کلاسیک کار کنم..استاد برام سبک هی مختلف رو زد..پاپ و فلامینگو و کلاسیک..برام مهم نبود کدوم قشنگتره..چون من شنیده بودم کلاسیک بیس و زیربنای همه سبک هاست ..خواستم که از همون اول کلاسیک کار کنم...استاد گفت باشه برای کلاسیک باید بری کتاب فرزاد دانشمند رو بگیری دو جلد...کتابارو گرفتم..دارم رو اون کار میکنم...فک کنم سی چل صفست  تموم شه..الان پوزیسیون دوم و پنجم رو یاد گرفتم مونده فقط هفتم...گام های گکیتار رو هم استاد برام تئوری یاد داده..مشخصه استادش بلده...فقط چنسال کار نکرده....حالا اینارو بیخیالوومن جلسه قبل ..قبل از اینکه میخواستم برم سر کلاس خانوم ک بهم گفت از استاد رازی هسی ..گفتم بله :) براش توضیح دادم ک بهم گامو یاد داد ..گفت استاد قبلیت داره میره آموزشگاه آلا با شوهرش کار میکنه...خییلی حرف زد گفت که استادت زیاد اطلاعات نداشت :| همه شاگرداش میرفتن فقط تو مونده بودی و یکی دیگه..بعدش گفت شوهرش سواد موسیقی زیاد داره ..منم شاگردش بودم وقتی میخواستم برم دانشگکاه موسیقی بخونم..فک کنم گفت دوماه پیشش رفتم ..که فقط تئوری از ش سلفژ اینا یاد بگیزدم... (دقیق یادم نیس چی گفت ) خوب..گفت تو این دو ماه به اندازه دوسال بهم علم موسیقی یاد داد..واقعا میخوام بگم سواد دارهو...ولی شاگرداش حتی بلد نبودم آهنگ بزنن..یعنی یاد نمیدادا...اینجور آأم بودن..بهتم ک قبلا گفتم شاگرداشو از ما و آموزشگامون میگرفت میبرد خونش...اینکارش خییلی زشت بود ما واقعا به آموزشگامون ضربه وارد شد...میخوام ب آقای ک بگم بریم به اون آموزشگاه بگیم اینا اینکارو میکنن ولی آقای ک راضی نیس..ولی در صورت کارشون درست نبود...جالبه ما برای آمورشگامون استاد خانوم میخواستیم تو آموزشگاه خیییلیی شاگردای خوب داشتیم ک تجربه ززیاد داشتن بهش میگفتیم ایشون خوبه میگفت نههههه این زاید بلد نیس اون فلانه..این بسانه.. آخرش فهمیدیم زنشو میخواد بیازه.....دیدم گفت خانومم میتونه فلان جا درس داده..آورد خانمشو سیک سال بود دیگه..دیدین دیگه ؟؟ همه شاگردارو پروند ...ک نمیتونست یاد بده........جالبه که 12 تا شاگرداش همه رفتن جز شما یه نفر دیگهههه.....خیییلی دوسداشتم بدونم استادم چنوخته که داره ساز آموزش میبینی از چ سالی اومده آموزش ..آخرش خودش گفت..سال 87 اومدیار گیره...سال 90 با آقای ب نامزد کرد...جالبه با چه اعتماد بنفسی اومذد سال 92 آموزش بده..آخه چجوری پیش خودش فک کردو؟؟فک نکرد یه نفر داره هزینه میکنه وقت صرف میکنه...؟؟ یعنی چی آخه..من واقعا در عجبم..وفتی نمیتونی آموزش نده..من مطمئنم که ایشون سبک های  دیگه بلد نیستن اصلا..واسه همین اصلا نپرسید چ سبکی میخوای یاد بگیری !!!!!!! الان که یاد گرفتم و مشکلم از گام حل شد ..باز مخیالم یکم راحت شد..ولی واقعا دلم شکست از همچی ..ب همه بی اعتمادم..حتی از اینن استادمم میترسم....:(( بقیشو بعدا میام بنویسم ! با اجازه

تاريخ جمعه هفتم شهریور 1393سـاعت 1:13 بعد از ظهر نويسنده نـیمـچـِه گـیـتآریـست :)| |

سلام بر خودم که مدت ها نیامدم به اینجا سر نزدم..خییلی تنبل بودم و هستم وبیشتر شدم...افسوس به روزهایی که ازش ساده میگذرم و گذشتم..این دیگر چه وضعیست ..روزها الکی و ساده و بیدلیل و به بی محتواترین حالت ممکن میگذرد..ولی دریغ از لحظه ای حتی کوتاه مکث و تفکر....اسیر زندگی ماشینی شدن همین دردها را دارد....نمیدانم..شاید بخاطر زمان طولانی که از آخرین زمان بروز کردن وبلاگم میگذرد ..شاید انقد قلمم را گم کرده اتم و نوشتن سخت است برایم و دست به قلم مینویسم !!نمیدانم..:| در هر صورت صد افسوس که حتی نمیخواهم در همین روزخای بی مصرف ک بی ارزش ترین چیز وقت و زمان است...از روزگار بنویسم..تنبل ترین آدم ها هستیم..کلا آدمها تنبل هستیم...چیزی هم نمیگذرد ک هخیایهو داشته باشم و ملال نوشتن نباشد !!هیچی ..!!راضی نیستم از خودم!!افسوس !

تاريخ جمعه دهم مرداد 1393سـاعت 9:6 بعد از ظهر نويسنده نـیمـچـِه گـیـتآریـست :)| |

سللام عرض شد...خوب امروز کلاس داشتم..رفتم :) ...استادم..یه آدم خییلی خوبیه..ولی فکر میکنم خییلی رو حساب درس بده و کار کنه...امروز بعد کلاس اومدم فیلمای استاد قبلیمو دیدم دلم براش خییلی تنگ شده..بیچاره چقدر زحمت میکشید واقعا داشت از اطلاعاتش بهم میگفت..ولی در هرصورت..امروز تو کلاس وقتی رفتم دیدم آقای ک نشسته بعد استاد مثل اینکه شاگرد داشت..از درسش مشخص بود ک تازه اومده...بعدش ساعت 3:32 شد آقای ک گفت شما ساعت 3:30 کلاس داشتین؟؟گفتم بلعه..گفت بفرمایید...منم رفتم..بعد دیدم استاد نشسته داره به دختره کار میکنه..استادش مهربون بود سلام کرد...بعد ک اون رفت نوبت من شد..اسممو پرسید.بعد گفت شما قبلا میومدید؟؟کار کردید ؟؟گفتم بله یک ساله اومدم..بعدش استادم رفتن مجبور با شما اومدم..بعد گفت خوب...چیا زدی ..گفتم کتاب اول رو تموم کردم..الان این کتابم..گفت خوب از این چیا زدی ...گفتم جان مریم و گل پامچال بوذد فک کنم و بویر احمدی...و ..یکی دیگه که الان اسمم نیس بنویسم...بعد گفت خوب بزنو...من اول گل پامچال بود چی بود اسمش یادم نی اونو زدم گجفت عالیه خییلی خوب بود..بعد جان مریم زدم..ک اولش بدشرو کردم سل نمیزدم..بعد دو بار دیگه درستشو زدم تا آخر..خیلی خوب بود..بعد استاد گفت با انگشت کلا میزنی ؟؟ با پیک نمیزنی ؟؟ گفتم نه..گفت چرا ؟؟گفتم از ماه فک کنم شیشم اینا بود ک دیگه با پیک نزدم..یبار پیکم گم شد دیگه بدون پیک زدم..بعد آروم لبخند زد..بعدش ...اومد گفت الان چجشمان خیس و کار کنیم راحتهو..بعد گفت بزن..من داشتم میزدم گفت ضرب رو رعایت کن..همون اول دیگه گفتم ک من تو ضرب اصلا ضعیفم..یعنی هیچی از ضرب نفهمیدم..اصلا نمیتونم پاهانمو همراه ساز زدن بالا پایین کنم..بعد گفت خوب باشه..تو کتابم کلی تمرین نوشت همون لحظه با هم کار کردیم..جدا میگم واقعا عالی بود..من رسما دیگه متوجه شدم ضرب چیه..واقعا با قاعده درک کردم..اون استاد توضیح میداد بیچاره هر وقتم صحبت ضرب میشد از اول توضیح میداد ولی نمیدونم چرا من نمیتونستم درک کنم..در هر صورت دیگه یاد گرفتم..کلی کار کردیم..بعدش گفت همین چشمان سیاه رو حالا با ضرب اجرا کن..داشتیم اتجرا میردیم رو خط دوم بودیم ک یهو شاگردد بعدی اومد..اصلا متوجه زمان نشدیم ک ساعت 4:10-12 دقیقه بود..واقعا برام جلسه اول مفید بود..بعدش استاد یه حرف قشنگی زد..گفت وقتی ضرب رو ندونی همیشه آهنگایی رو میتونی اجرا کنی که از قبل یا شنیده باشی یا اینکه یکی قبلش برات بزنه وقتی یاد بیری میتنی هر آهنگ جدید بدون کمک کسی راحت بزنی ..واقعا هم راست میگفت..در کل یبار زد تا آخر چشمان سیاه رو ...با ضرب..ولی نه تند..گفت این روشی ک برات من تمرین کردم تو کتاب خودتم چنتا مثل همین هییی درست کن و باش بزن ..جاهاشو هی عوض کن..در کل استاد خوبیه...اومدم بیرون آقای ک گفت کتابتو ببینم شهریه جریانش چیجوریه...گفتم جلسه قبل دادم..گفت آهاا..گفتم ولی تاریخ نزدین..گفت ببینم..بهش دادم..فهمید سک شال شد..برام تاریخ جدید آرشیوشو رو تاریخ قبلی زد..وگفت ک برای صدور مردک گواهینامه میخواین اقدام کنین ؟؟گفتم بله باس چیکار کنم ؟؟ گفت رو برد نوشته..رفتم دیدم..نوشته بود یکی عکس 3*4 یکی هم کپی کارت ملی یا شناسنامه...و یک 25 تومن..همین گفتم اکی ..بعدش برام داشت تاریخ میزد..دیدم خانوم ک اومدن تو ..شاگرد داشتن مثل اینکه..بعد سلام علیک کردن..گفت راضی بودی ..گفتم بله خییلی خوب بود...لبخند رضایت بخشی زد...همین دیگه..ببینیم تا هفته های آینده چی میشه.امیدوارم استادی باشه ک واقعاا بتونه منو کمک کنه..راسی اینو بگم..یادمه استادم قبلا گفت هر چنوخ یبار کنسرت برگزار میشه با استفاده هنرجوها منم دیده بودم ثقبلا لیستی از بچه هایی ک اسمشون ثبات شده بود رو برد بود..ازش عکس گرفته بودم..تو این چنروز ک متوجه شدم استادم آقای ب شده یادمه بیشتر هنرجوهایی ک تو لیست بودن بنظر استادشون تو فرم آقای ب بوده..واسه همین رفتم اون عکسمو تو عکسای دیگم پیدا کردم..(آخه واسم مهم بود اسادم در چ حدیه ) بعد دیدنم آره بیشتر بچه های گیتار استادشون تو اون لیسته استاد ب بوده..امیدواری گرفتم..امیدوارم موفق بشم در ادامه راه .راسی اینم بگم..وقتی ک اول رفتم تو کلاس امروز قبل ورود دم در دیدم یه کشف کمرنگ صورتی بود..من یلحظه حس کردم کفش استاده قدیمیمه..آخه قبلا هم بود فک میکردم کفش استادمه..رفتم تو دیدم نه اشتباه فک کردم..فعلا !

تاريخ دوشنبه نهم تیر 1393سـاعت 0:50 قبل از ظهر نويسنده نـیمـچـِه گـیـتآریـست :)| |

سلام ...یه اتفاق خییلی بد افتاددخییلییییییییییی...!!امروز زنگ زدم آموزشگاه (همونطور که هفته گذشته گفتم باید زنگ میزدم میپرسیدم که ساعت کلاس امروزم چه زملانی هست ) وقتی زنگ زدم آقای ک ج دادن..گفت خانوم ع شما هسین ؟ گفتم بله گفت یه لحظه گوشی خدمتتون..گفتم چشم..دیدم خانومشون ج دادن..سلام احوال پرسی گفتن شما شاگرد خانوم.خ بودین..گفتم بله..یدفه دیدم گفت خانوم خ دیگه نمیانو...من واقعا دلم هرتی ریخت گفتم چراااا؟؟؟گفتنایشون دیگه نمیان..بعد کلی تعریف کرد که این خانوم حتی با شوهرشون آقای ب از اینجا اخراج کردیم..چون اینا داشتن شاگردای مارو ک ما خودمون کلی تبلیغ واسش میکردیم و بچه ها رو جمع میکردیم اینارو واسه خودشون کلاس خصوصی میگرفتن واسه ما هم نمیسرفید ک مثلا اینا اینکارو میکنن..چندبارم بهشون اخطار دادیم ولی دیدیم هیچ تاثیری نداره و دارن ب کاراشون ادامه میدم دیگه اخراج کردیم..و اینکه این خانوم اگر دقت کنین ..کارایشون خوب نبود..فقط تونستن چنتا شاگرد رو جذب کنن..اگر متوجه بودین فقط بنظر شما تنعها شاگردشون بودین که همیشه میومدین از اول تا آخر..بیشتر شاگرداشون میرفتن اسصلا..بعدش من گفتم یعنی استاد خانوم دیگه ندارین..؟؟:(( گفت نه متاسفانه..بعد گفت خانوم ع ما متوجه شدیم ک مثلا شما برای خانوادتون مهمه استادتون خانوم باشه..گفتم بله من دوسدارم استادم حتما خانوم باشه..گفت خوب ما استاد..ب داریم ایشون سابقشون خییلی زیاده..بعدش سنشونم بالاس..و رو شاگرداشونم حساسن..و اینکه ایشون شاگرداشونم زیاده...در هفته دو روز درس میدن...و اگر بخ.این میتونین باهاشون بیایین..من گفتم ساعت کلاسشون گفت دوشنبه میاتونی بیایی ساعت 7:30 من گفتم خییلی دیره..گفت یک شنبه ساعت 1:30 ک نمیتونی زوده..من گفتما اتفاقا بهتره این ساعت..یدفعه گفت من ساعت کلاسا رو نمیدونم آخه یه هفته نبودمم..یک لحظه صبر کنید..گفت یک شنبه ساعت 3:30 حوبه؟؟گفتم باشه..همین ساعت..گفت چون شما از شاگردای قدیمی ما هسین..من این ساعت براتون جا کردم..بدش گفت خانوم لطفا حرفام پیشتون بمونه..چون از شاگردای قدیمی بودین بهتون گفتم..راسی اینم گفت ک این یه دردودل بمونه پیشمون...آها اینو یادم رفت بگم..ک من لابلای صحبتام شماره خانونم خ رو خواستم ک گفت ما شماره استادا رو نداریم (!!!!!) الکی :| همین دیگه!!!بدبختی دارم..رفتم تو سایت دیدم ...مثل اینکه این استاد عضو خانه موسیقی ایران هم هیست..انگار استاد خییلی خوبیه..بعدشم...فردا حتما میدرم..حتی کل هم بشه میرمم..شاید اصلا ب بابا نگم..ب مامان ک گفتما راضی بودو..نمیدونم چی میشه..فقط اصلا فکرشو نمیکردم سر یکسال این بلا سرم بیاد...فعلا حالا بعد میام میگم ک چی شد !

تاريخ شنبه هفتم تیر 1393سـاعت 12:57 بعد از ظهر نويسنده نـیمـچـِه گـیـتآریـست :)| |

سلام...این هفته کلاس که رفتم کلاسم یک ساله بود..از تاریخ بندی ک تو جدول کلاسام بود..بعدش ..رفتم ک شهریه دادم..دیدم ک یه فیش دادن..ولی چون تاریخام پر شده بود دیگه تاریخ بندی نکردن!!بعدش همین...من فکر کردم یه جدول جدید میزنن!!ولی نه..راسی هفته قبل ک اومدم کلاس..یه دختر خانومی هول هوش سن خودم شاید یکی دو سال پایین تر همراه مادرش اومده بود برای ثبت نام مثل اینکه جلسه اولش بود..مادرش گفت بعد از مدت ها ومدم ثبت نامش کنم..خیییلی علاقه داره یاد بگیره همش دوست داشت بیاد ولی نمیشد ....یاد خودم افتادم :) به من گفت استادت کیه..منم گفتم ک خ هست..گفت اهه استاد منم هست (دختره) بعدشم گفتم منم مثل دخترتون بودم علاقه داشتم زیااد ولی نمیشد ولی با هنمه ایتنا امروز یک ساله ک میام کلاس گیتار..گفتت ااهه ب سلامتی..در هر صورت یهو استاد اومد باهاشون سلام علیک کرد..مثل اینکه اسم دختره صدف بود..کلاسشم 5:30 بود زود اومده بودن..راسی جلسه قبل زنگ زدن از آموزشگاه ک ساعت 5 بیام کلاس..در اصل کلاسم 6:30 بود..بعدشم نمیدونم این جلسه هم ک دارم میرم باس 5 برم یا 6:30..زنگ میزنم میپرسم...راسی این جلسه آهنگ پرنده مهاجر رو کار کردیم..یه نت هم اولش داره ..بعدش 6و8هه...بعدشم این هفته ها چون امتحان دارم اصلا نمیرسم کار کنم...واسه این هفته اصلا کار نکردم امروز اومدم کارمو شرو کردم..ولی تونستم سر وتهشو هم بیارم :) خوب دیگه تا هفته های آینده فعلا :) راسی یک سالگیم مبارک :) هوراااا

تاريخ پنجشنبه پنجم تیر 1393سـاعت 3:2 بعد از ظهر نويسنده نـیمـچـِه گـیـتآریـست :)| |

سلام..ایندفعه دیگه اومدم تنبلی رو کنار بذارم و بازم چند خطی وبمو مهمونِ نوشته هام کنم :) خوب ..اینهفته باره داشتم که باید آهنگ غریبه آشنا رو کار میکردم...رو باره گرفتن های سیم پنج و شیش روون شدم (به نسبت هفته گذشته)فقط یهو گرفتن باره D یکم به نسبت برام سخته..نت رو زدم...در کل کار اینهفتم زیاد اذیتم نکرد..کم بود ...راستی اینو بگم یکم که دیشب داشتم نت ِ کتاب جدید رو بالا پایین میکردم..دیدم که خییلی از آهنگاشو قبلا کار کردم که تو کتاب هست ..یا بعضیاشو قبلا تو کتاب سابق داشتم یا اتستاد اصلا نتشو بهم داده بود و اینکه خواستم ببینم میتونم نت های دیگه رو که هنوز کار نکردم بزنم ؟سعی کردم آهنگ های ایرانی انتخاب کنم ک مثلا ب گوشم آشنا بوده باشه..آهنگ گل سنگم رو راحت میتونستم بزنم :) خیییلی خوشحال شدم بعد از اینکه متوجه شدم خودم میتونم بدن کمک بزنم..ولی باز آهنگ ای ایران رو زدم یه جاهاییش صداش خوب در میومد ولی باز کلا خراب میشد..ولی در مجموع زدن گل سنگم منو خییلی خوشحال کرد..:) دیگه اینکه فردا کلاس دارم..و فردا امتحانم دارم..ظهر امتحان دارم و غروب کلاس.از اینهفته دیگه بدبختم :) آخه امتحانام شروع شده.. تموم شه راحت شم :) راستی اینم بگم که من تا حالا واسه کلاسم غیبت نکردم ( یعنی عمرا اگر میخواستم که غیبت کنم خودم با کلی انگیزه و بدبختی و آرزو شروع کردم یعد غیبتم بکنم ؟؟ نمیشه!!!عمراً !!!در کل فقط میخوام از یه جلسه غیبتم بگم ( که به شدت منو اذیت کرد این غیبت )فکر کنم یه ماه گذشته بود..بعد آخر کلاس بود استاد گفت جلسه بعد من میخوام برم تهران نیستم...بعد میخوام به جاش برات جبرانی بذارم چهارشنبه !بعد گفت میتونی ساعت 4:30 بیای ؟؟ گفتم باشه میام چهارشنبه مسئله ای نیست ..فقط من چهارشنبه ها از 8 صبح تا 5-6 غروب کلاس دارم تازه یه بیست دقیقه طول میکشه که از دانشگاه بیام برسم اینجا..گفتم کلاس دارم..نمیشه 6 بیام ؟؟ گفت نه..اگر بتونی بیای عالی میشه..یه جلسه بیشتر نیس که ..گفتم چشم..من از استادم اجازه میگیرم اشکال نداره..من چهار میام..از کلاس که چهارونیم اینجا باشم..گفت مرسی و این داستانا..حالا من فکر کردم منظور استاد به چهار شنبه هفته آیندس..چون کلاس شنبه آینده تعطیل شده دیگه..بعدشم استاد اصلاا چیزی راجع به این قضیه ک چ هفته ایه چیزی نگفت منم فکر کردم هفته آیندس..کلاس چهارشنبه این هفته دیدم از آموزشگاه خانوم ک زنگ زده ک چرا نیومدین خانوم ؟ من گفتم اتساد فرموندن هفته آینده من فکر کردم منظورشون به چهارشنبه هفته آینده س !!!گفتن نهه!!بعد من جدا ناراحت شدم برام یه جلسه هم مهم بود و هست !بعد گفتم میشه الان بیام ؟؟ (فقط میخواستم کلاسو از دست بدم ) گف الان میتونی همین الان خودتو برسونی ؟؟ ساعت 3:40 بود گفتم خوب من دانشگام تا برسم یه یه ربعی طول میکشه..گفت فک میکنم نیاین بهتره چون نمیسرفه واستون..!!!که هیچی دیگه این کلاس پرید !خییلی هم ناراحت شدم..بعد که جلسه بعد رفتم استاد گفت واست جبرانی میذارم..ببینم حالا چی میشه..بعد گفت تا حالا غیبت نداشتی ؟؟ گفتم نهه!گفت پس منظم بودی :) همین !

http://www.uploadax.com/images/58233618525408647148.jpg

اینم یه عکس از جانان :) بعد از مدت ها تو این وبلاگ یه عکس از گیتار گذاشتم :| راستی اینو بگم اینروزا خیییلی تو نت میگردم راجع به گیتار و اساتیدش ..یعنی قبلا این کارو میکردم ولی اینروزا بیشتر و اینکه برام جذاب تره..!همین !

 پ ن : راستی اینو بگم ..من قبلا تو هفته گذشته تو وبلاگم نوشتم که فکر کنم دو هفته دیگه کلاس گیتار رفتنم میشه یک ساله..من اینو از رو تاریخ شهریه دادنم گفتم الان که آرشیو رو دیدم متوجه شدم یک ماه دیگه میشه دقیقاً یک سال !همین :)

تاريخ جمعه بیست و سوم خرداد 1393سـاعت 6:30 بعد از ظهر نويسنده نـیمـچـِه گـیـتآریـست :)| |

الان که میبینم بیکارم و به نسبت وقتم خالیه چرا که نیام چن خطی از دلمشغولیام واینکه چی گذشت بهم تو این چنوخت ننویسم ؟ دنبال بهانه گشتن کارجالبی نیست :) چون یه حسی عذاب وجدان نام هست که گهگاهی سراغ آدمی میاد کهبه خودش تهعدی داده نسبت به موضوعی ...من دقیقا الان تو اون حالم :) بگذریم...حاشیه رو میذارم کنار و بهتره بگم : این ترم کلا میشه گفت درسامخییلی بهه نسبت وقت کم ازم گرفته تا ترم گذشته (آخه ترم گذشته استادا ماروبیچاره کرده بودن ) به نسبت میتونم خییلی بیشتر وقت بذارم یا گذشاتم..هر چیهم نذاشتم دیگه جدا از تنبلی خودم بود..این ترم دیگه تموم شد کلاسا دیگهتموم شد..آخرین کلاسی که رفتم دو شنبه این هفته بود..امتحانام از 24 امشروع میشه اینروزا بیکارم..حتی درسامو که هنوز یه صفحه شو ورق نزدم رو مروریا ناه نمیکنم..ولی سازمو تمرین میکنم :) امروز آموزشگاه یکوچولو شلوغبود..دیدم خانئوم ک داشت با تلفن حرف میزد میگفت گروه رستاک قراره اینجاکنسرت بذاره :) فک کنم واسه اتینچیزا سرشون شلوغ بود..خوب دیگهههچییییییییی بگم ؟ :) چجن وقت پیش بود که کلاس میرفتم با یه هنر جو نزدیکچند دقیقه کلاسامون با هم بود ..بعد استاد داشت تمرسینامونو میدید گفت بهاون هنرجو که به شمام این آهنگارو گفتم ؟؟گف نهه...چنتا رو گفت از دفترم کهاون گفت نه !بعد استاد گفت که شما پس از من طلب آهنگ دارین ...من فهمیدمکه استاد به من بیشتر کار کرده بود ( ذوق کردم ) هه !!راستی خییلی دوسدارمساعت کلاسمو عوض کنم بذارم یکم جلوتر !!چون خییلی بنظرم دیره..روم نیشه..ولی اگر فرصتی شد حتما میگم ..دوسدارم تمرین کنم رو باره ها خییلی قویشم..خییلی زیاد باس تمرین کنم..استاد باره EB یه شکل دیگه شو بهم گفت امروزبا G و F پشت هم میزدم خییلی راحت تر از اون باره ای بود ک قبلا بهم یادداد...خودشم گفت : ببین با چنبار زدن چقدر دستت فرض شد..پس تمرین کن توخونه تا فرض شی ...همین دیگه....راستی اینروزا میبینم خییلی دوسدارم جایاستادم باشم :) دوسدارم استاد موسیقی شم :) میخوام بدونم چقدر باید زمانبذارم واسه استاد شدن :) تو گوگل سرچ کردم چیزی گیرم نیومد بابت اینسوالم..نمیدونم..ولی فک کنم یه 12_12 سالی باس کار کنم...در هر صورتامیدوارم موفقیت از آنِ من بشه ! با اجازه!

تاريخ شنبه هفدهم خرداد 1393سـاعت 11:6 بعد از ظهر نويسنده نـیمـچـِه گـیـتآریـست :)| |

سلامــ...خیلی شرمندم بیشتر از همه به خودم احساس شرمندگی میکنم !که انقدر سهل انگاری کردم نسبت به نوشتن خاطراتم تو این وبلاگ !راستش انقدر این دوران تنبل شدم ...انقدر زود خسته میشدم و شدم..که مجالی نبود واسه بروز کردم وبلاگ؛در کل امروز کلاس داشتم خییلی خوب بود آهنگ غریب آشنا رو زدم..(راستی کلی آکورد جدید یاد گرفتم رو سیم پنج و شیش که خییلی هم بدرد میخوره میتونم از این به بعد کلی تو آهنگ ها از این آکوردها استفادهخ کنم ) چون چند جلسه اینو بهم داده هنوز خییلی روون ِ روون نشدم رو باره گرفتن جدید..ولی در مجموع امروز زدم استاد گفت خوبِ ...بعدش یه نت جدید هم زدم..راستی ........تیونر گرفتم :) از چند جلسه قبل گرفتم.خوودم گیتارمو کوک میکنم..و یه چیره دیگه ...:) که کتابِ جدید رو شروع کردم..تازه دو تا نت هم زدم از اون کتاب..و اینکه این جلسه یه نت جدید شروع کردم..دو هفته دیگه فکر کنم یک ساله میشه کلاس گیتار رفتنم..حس ِ خوبیه :) الان خییلی بی حوصله ام..اگر شد دوباره میام مینویسم ..با اجازه :)

تاريخ شنبه هفدهم خرداد 1393سـاعت 9:37 بعد از ظهر نويسنده نـیمـچـِه گـیـتآریـست :)| |

سلام :) سال جدید شده هپی مپی :) خوب هفته قبل عید....استاد بام کار کرد یه نت داد از یه آهنگ ایرانی ک نصفشو گفت بزن آهنگ عروسی بود..تو کلاس زدیم خوب بود..بعدش کلاس که تموم شد استاد گفت یعد عید فکر کنم کلاس تشکیل نمیشه هفته اول..بعد از خانوم ک پرسیدیم گفتش که هته اول تشکیل نمیشه..بعد من ک داشتم تو کلاس میررفتم شهریه دادم با کتابم..بععدش برگشت بهم داد گفت برات پرداخت زدم ولی تاریخ نزدم چون نمیدونم هفته دوم تشکیل میشه یا نه !بعد راستی استاد بهم گفت تا بعد عید کلی تمرین های قبل رو هم تمرین کن..بعدش گفت یعد عید کتاب جدید رو شروع میکنیم !(کلی تو ذوق کردم ) خوب..حالا عید شدوو من درگیر عید و اینا بودم..اصلا دوهفته دست به گیتار نزدم..اصلا یعنی ..پریروز یکم خط اول رو زدم خسته شدم..بیخیالش شدم دیشب اومدم باز کردم کتابوکامل زدم امروز صبح زنگ زدم آموزشگاه ک ببینم امروز کلاس هست یانه!!خانوم ک گفت هست..بعدشم این هفته یه اتفاق خییلی بد برام افتاد گوشیم بی دلیل داغون شد !!!باس منتظربمونم تا درست شه !واسه همین فعلا ندارمش فسلم قبلی ک از کلاسو گرفتم ندیدم !!!اصلا وضع خراب!!در کل از همین پست اول سال جدید بگم ک امیدوارم سال خییلی خوبی برام باشه 93 سالی مملو از موسیقی ..امیدوارم سال بعد اینموقع بتونم خییلی راحت گیتار بزنم..یعنی در حد متوسط نیمه بالا باشم..همین !تا هفته آینده..راستی دلم نمیخواد اصلا دانشگاه باز شه..کلی تکلیف دارم هیشکدوم رو انجام ندادم..اصلا دوسندارم باز شه..امیدوارم حالو هواش بیاد!!با اجازه تا بعد :)

تاريخ شنبه نهم فروردین 1393سـاعت 12:15 بعد از ظهر نويسنده نـیمـچـِه گـیـتآریـست :)| |

MiSs-A